عمل جراحی
روز دوشنبه 12 خرداد 93 مصادف با تولد حضرت ابولفضل(ع)،مامانی شون به همراه دایی جون میخواستن برن سفر به همین خاطر ما اونروز رفتیم اونجا تا موقع رفتن کنارشون باشیم دمدمای ظهر ساعت 2 - 2:30 دستتو گرفتی زیر دلت و گفتی :اَ ه(یعنی جیش کردی) چند دفعه با گریه تکرار کردی و من هم گفتم بیا عوضت کنم اول چکت کردم دیدم جیش نکردی ولی گریه میکردی و میگفتی اَه به گفته مامانی پوشکتو عوض کردم و شستمت و تا درازت کردم که پوشکت کنم یه هویی دیدم زیر دلت سمت راست به اندازه یه زردآلو بزرگ قلمبه شده این دیگه چیه؟ مامانی رو صدا کردم و در حالی که صدام میلرزید ،گفتم این چیه؟ ...
نویسنده :
مامانی
19:22









